مولانا و بنیاد فکری من عبدالکریم جامی الاحمدی
هوالحكيم
فرض كنيد كسي از شما بپرسد به دنبال چه هستيد يا سر منزل مقصود كجاست؟ چه جوابي خواهيد داد ؟
هوالحكيم
فرض كنيد كسي از شما بپرسد به دنبال چه هستيد يا سر منزل مقصود كجاست؟ چه جوابي خواهيد داد ؟
ره از اغيار خالي كن چو عزم كوي ما داري نظر بر غير ما مفكن چو قصد روي مـــــا داري
به ذوق از لا به بالا رو كه تا لالای ما گـردي صدف كن گوهر خود را اگر لؤلؤي مــــا داری
كسي ديگر چوهوئي را مسلبم نيست الاهـو بگو يا هو و يا من هو اگر هو هوي مـــــا داري
من آن شمعم كه در مجلس مرا پروانه بسيارند بسوزان خويش را چون او اگرخود بوي ما داري
ز معشوقان هرجايي تو را چون كار بگشـايد حرامت باد اگر رغبت به غير ســوي مـــا داری
حجاب از پيش ره بر گير و دلبر در كنار آور كه سيلت را يقين كردم كه رو با روي مــا داري
مسلم آن زمان باشد تو را لاف ســر افرازي كه در ميدان جانبازان سرت را گوي مـــا داري
درون باطن خود را به نور ما منــور كـــن اگر چه ظاهر خود را به جست و جوي مـا داری
زتير غمزه ات مستم كه از جانم گذر كرد او كمان شمس دين بيني چو توبازوي مــــا داري
و اما عشق…
عشق برجسته ترين مصراع شعر زندگي است. عشق همراه ترين يار زندگي است .آنجا كه عقل از انديشه ناتوان است بال و پري هست به وسعت عشق و همراهي دل. آری عشق آغازي است بر ساحل انديشه ها .
حسن غريب تو مرا كرد غريب دو جهان فردي تو چون نكند از همگان فرد مرا
اساس تصوف و عرفان در مثنوي معنوي بر محبت و عشق استوار است مولانا دريافته است كه زير بناي عالم هستي بر محبت و عشق گذاشته شده است و روح آدمي ، تشنه ي عشق و محبت است او جان آدمي را همانند عاشقي مي داند كه از وصال دوست باز مانده و در غربتي جان گداز پر و بال مي زند از اين جهت هردم هواي وصل در سر مي پروراند و مي خواهد شرف وصل و فيض محبت بارگاه الهي را حاصل كند.
نويسنده: صادق قصاب زاده