..و اما عشق... غوریانی
پس چرا در پي وصال نباشيم كه تو رحمان و رحيمي تو آني كه با ديدن صد ها خطا از ما بر ابروانت گره نمي افتد جرم به درگاهت مي آوريم و رحمت مي بريم زهي خداوند كه تو هستي . زهر آوريم و شكر بريم پس چرا به سوي دگر رويم چون تو آب حيات دهي اجل را رقص كنان در آغوش گيريم.
مولانا عشق و وداد را پايه ي ترقي و كيمياي سعادت مي شمرد ، صداي عشق در تار و پود اشعار اين عارف بزرگ موج مي زند و همه ی آشنايان این دیار مي دانند كه مولانا بر همه ي عالم عاشق است زيرا پايه ي كارش بر محبت است و اخلاص.
دنيا در نظر مولانا گذرگاهي در راه آخرت ، اما منزلي آگنده از فساد و آفت ها. محبت دنيا و شادي و سرمستي بر خوشي ها ي آن اولين قدم است در دور شدن از شهري كه به سوي آن گام بر مي داريم . و لذت هاي آن حجابي است كه مرد را از خدا باز مي دارد . در نظر مولانا انسان مي تواند با داشتن سابقه مناسب و استعداد لازم به مقام درك حقايق عرفاني نايل شود.
براي رسيدن به اين شهرآرمانی بايد ازشهر ها و روستا هاي بسياري گذشت هرچند اين مکان ها دلفريب و زيبا باشد نبايد انسان را غرور و سرمستي كور نمايد و از هدف والايش باز بماند در اين مسير بايد تصميم گرفت تصميمي بزرگ به بزرگي ارده و همت و آن را معلم و راهنماي حركت خويش قرار داد بايد با وسوسه ها مقابله كرد ولو اينكه اين وسوسه ها از نزديك ترين افراد القا شود و حتي اگر نفس سركش باشد بايد مردانه در مقابلش ايستاد .
آري هر كس شايسته ي اعتماد نيست اگرچه ظاهري داشته باشد فريبنده در اين مسير افرادي هستند كه ادعاي وصل مي كنند ولي از معنا تهي هستند نبايد به وعده هاي دلنشين و فريبنده ي آنها دل خوش كرد چه بسا شيطان صفتاني باشند در لباس اهل دل كه با و عده هاي فريبنده ي خود انسان را به ويرانه دنيا مي كشانند و پذيرش ان عاقبتي جز خسران و سرشگستگي نصيب نخواهد كرد .
دانشمندي از اهالي امروز چه زيبا اين حركت را تفسير مي كرد كه روستا ها وشهر هاي مسير هركدام مي توانند نماد چيزي باشند بعضي قدرت بعضي ثروت و بعضي مكنت بعضي غرور و بعضي سرور شايد در اين مسير عده ي كمي بتوانند از اين تعلقات بگذرند . قطاري كه در اين مسير حركت مي كند در هر شهر و روستايي كه توقف مي كند عده اي پياده مي شوند و به همان اندك دل خوش مي دارند و از خيل عظيم فقط اندكي به آن ابر شهر موعود مي رسند انجا كه بزرگترين ثروت فقر است و لقا اله بهترين مكنت و فنا بزرگ ترين جاودانگي و تنها چيزي كه در اين مسير انسان را همراهي مي كند عشق است ، بريدن از همه تعلقات و پله پله تا ديدار حق.
به ياد هفت وادي منطق الطير افتادم آنجا كه هر قدم به سوي تعالي پرندگاني مي مانند بعضي عاشق و دلبسته مظاهر طبيعت مي شوند و بعضي را همين مظاهر آنقدر ناتوان مي سازد كه توانايي حركت ندارند . و خوش به حال آنانكه به كوه قاف مي رسند و سيمرغ مهماندارشان مي شود و خود سيمرغ خود مي شوند.
در این وبلاگ قصد داریم در باره گروه مثنوی تربت جام که چندین سال است فعالیت خود را آغاز نموده مطلب بنویسیم.از خداوند توفیق داشتن ادب را طلب می کنیم.