در انتظار یاران

انتظار ( در شوق انتظار دوستاني كه به زيارت حضرت مولانا مشرف شده بودند)
انتظار در من مي جوشد
بزودي آتشفشاني از معاني فعال خواهد شد
و گدازه هاي خبرهاي داغ و جوشان بر من روان خواهد گشت
غنچه هاي ناكامي از ترس گل نشدن پژمرده اند
ديگر در روياي من باران نمي بارد
عطر با بوي خوش به دشمني برخاسته
من مانده ام و انتظار
كاسه ي چيني انتظار به دست مسافران از راه رسيده شكسته خواهد شد
ديگر خنده ها ر ا به گرم نمي فروشند
ظروف شادي ، پر از خنده، ارمغاني از مسافران ديار عرفان است
شكر عرفان در آب زلال عشق حل شده
و در ساغر زمان نغز به نغز هديه مي شود
هر لبي كه تكان مي خورد و هر زباني كه باز مي شود
طبق، طبق ، از عرفان، به حجله هاي عروسان خلوص هديه مي شود
شب زفاف فرا رسيد
بوي عشق و سيماي زيبايي يار
پرده هاي حرير حجاب را پاره كرده اند
تا قونيه ديگر قريب نماند
خاك ديگر نمي تواند اسطوره ها را در خود پنهان كند
آتش ، گرما و روشنايي را ، فراموش كرده
گويي فقط به صعود مي انديشد
صعودي كه پايان و مقصدش رمز زندگي است. «تيموري 17/5/1385»

در این وبلاگ قصد داریم در باره گروه مثنوی تربت جام که چندین سال است فعالیت خود را آغاز نموده مطلب بنویسیم.از خداوند توفیق داشتن ادب را طلب می کنیم.