بید مجنون ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××× ر.غوریانی
به ياد دوست و همسفر عزيزمان جناب مهندس، خلبان ابراهيمي كه پرواز بلند خود را چه زود هنگام آغاز نمود دوستي كه شب هاي مثنوي با وجودش سرشار از شادي و سرور بود و لبخند هميشگي اش نويد دهنده ي رضايت بود و زندگي، روحش شاد و خداوند رحمتش كند.
بید مجنون
صبح زود همه درختان از خواب برخاستند لب های همه پر از خنده و شادی بود و چشمانشان پر از مهربانی چنان با لذت به هم نگاه می کردند که انگار مدت هاست از همدیگر را ندیده اند . درختان این باغ از مدت ها پیش در کنار هم زندگی می کردند و به و جود همدیگر عادت کرده بودند البته نه مثل انسان ها که وقتی به همدیگه عادت می کنند همدیگر را نمی بینند درختان عادت کرده بودند که بدون هم و بی خبر از هم نباشند .
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 0:9 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده
|
در این وبلاگ قصد داریم در باره گروه مثنوی تربت جام که چندین سال است فعالیت خود را آغاز نموده مطلب بنویسیم.از خداوند توفیق داشتن ادب را طلب می کنیم.