غزلی شورانگیز از مولانا  و توضیحی بر آن به بهانه ی آغاز بهار -سمیع رفیع

غزلي از مولاناي بلخ را انتخاب نموده ام و میخواهم كه در بارهء اين غزل چند سطري بنويسم.

شمس بي خبر ناپديد ميشود و مشام جان مولانا از رايحهء لطف او محروم ميماند. مولانا علاقه و نياز روحاني به شمس داشت، وقتي اطلاع حاصل ميكند كه ( صنم گريز پا اش ) ، بعد از اين همه فراق كه حتي مولانا را تا سرحد جنون كشانيده بود، به قونيه ميرسد، اين غزل را كه آغاز بهار است، ميسرايد. به باغ جانش مژده ميدهد كه بوي بهار و حلاوت نسيم بهاري از جانب شمس ميرسد. بوي بهاريكه باغ جان مولانا را سرسبز و تازه ميسازد.

ادامه نوشته

فر ارسیدن سال نو را به همه ی دوستان و عزیزان گرامی تبریک عرض میکنم

بهار آمد ، بهار جان جهان / غزلی از مولانا

"بهار جهان "

باز بنفشه رسید ، جانب سوسن دُوْتا

باز گل لعل پوش ، می‌بدراند قبا

بازرسیدند شاد، زان سوی عالم چو باد

مست و خرامان و خوش ، سبزقبایان ما

ادامه نوشته