غزلی شورانگیز از مولانا و توضیحی بر آن به بهانه ی آغاز بهار -سمیع رفیع
غزلي از مولاناي بلخ را انتخاب نموده ام و میخواهم كه در بارهء اين غزل چند سطري بنويسم.
شمس بي خبر ناپديد ميشود و مشام جان مولانا از رايحهء لطف او محروم ميماند. مولانا علاقه و نياز روحاني به شمس داشت، وقتي اطلاع حاصل ميكند كه ( صنم گريز پا اش ) ، بعد از اين همه فراق كه حتي مولانا را تا سرحد جنون كشانيده بود، به قونيه ميرسد، اين غزل را كه آغاز بهار است، ميسرايد. به باغ جانش مژده ميدهد كه بوي بهار و حلاوت نسيم بهاري از جانب شمس ميرسد. بوي بهاريكه باغ جان مولانا را سرسبز و تازه ميسازد.
+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 15:7 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده
|
در این وبلاگ قصد داریم در باره گروه مثنوی تربت جام که چندین سال است فعالیت خود را آغاز نموده مطلب بنویسیم.از خداوند توفیق داشتن ادب را طلب می کنیم.