مولانا و بنیاد فکری من عبدالکریم جامی الاحمدی
فرض كنيد كسي از شما بپرسد به دنبال چه هستيد يا سر منزل مقصود كجاست؟ چه جوابي خواهيد داد ؟ سؤالي بسيار اسان و پاسخ هايي بسي پيچيده و مبهم كه در طول اعصار از فلاسفه و انديشمندان و علما خوانده ايد و شنيده ايد . جواب هايي ايده آل و در عين حال آنچنان دست نيافتني كه گاهي انسان را از ادامه ي راه نااميد مي كند.
در زندگي بارها اين سؤال را از خود پرسيده ام و در كنكاش يافتن جوابي براي مدت كوتاهي با پاسخ هايي از اين دست غامض و دشوار . مدتي را سر در گم بوده ام ؛اما هيچگاه متقاعد نشدم.انسان ايده آلي كه در كتاب ها مي خواندم و يا در پند ها و نصيحت ها مي شنيدم با روحيات من سنخيت نداشت ؛من نمي توانستم آن آدم خوبي باشم كه براي خوب بودن بايستي مذهبي ،متعصب،متظاهر به به شعاير ديني متعارف در جامعه و سختگير و از اين دست باشم . من نمي توانستم براي اثبات حقانيت خود عقيده ي خويش را برحق و تمامي عقايد ديگران را زير سؤال ببرم.
بايد الگوي ديگري مي يافتم . نگاهي به گذشته مي كنم «محمد چالاوي» را به ياد مي آورم ، دوستي در دوران جنگ ، در محيطي كه روابط همگان تابعي بود از شرايط سخت محيط . او ساده و بي غل و غش بود . در رفتارش حساب و كتابي ديده نمي شد . او كرد و سني مذهب بود ؛ اما به حقيقت او تنها يك مؤمن مخلص بود . هيچ تعصب مذهبي خاصي نداشت ، نماز حواندنش ديدني بود گويي در نمازش با خدا يكي مي شد . هيچگاه از شرايط سخت جبهه نمي ناليد .هميشه لبخندي بر لب داشت . رفتار او در عين جذابيت با معادلات و آموزه هاي معمول روزگار جفت وجور نبود . او يك انسان واقعي بود . دوستي مي گفت عارف مسلك است. او اردت خاصي به حضرت مولانا داشت و شايد از آنجا بود كه به شناخت افكار مولانا كنجكاو شدم . سال ها قبل و بعد از آن اشعار مولانا را جسته و گريخته خوانده بودم و يا در مشق هاي خوشنويسي از آن بهره برده بودم ؛ ولي ، به طور جدي پيگير شناخت مولوي و افكارش نشده بودم؛ تا اينكه دو سال پيش بر حسب اتفاق و يا بر اثر كنجكاوي قديم شبي در جلسه ي مثنوي خواني شركت كردم . اوايل درك اشعار مولانا برايم سخت و حتي غير مأنوس بود و امروز بعد از گذشتن مدت ها از آن تاريخ به بركت روح مولانا و به لطف دوستاني كه صادقانه مرا پذيرفته اند هر يكشنبه انتظار ضيافت مولانا را مي كشم و حال وقتي مروري بر اشعار مولانا و تعاليمش در مدت كوتاهي كه گذشته است مي كنم بيشتر متقاعد مي شوم كه انسان منظور مولانا همان انساني است كه سال ها به دنبال آن بودم.
آري ، در مكتب مولانا حساب و كتاب جايي ندارد . عشق به خدا در تعاليم مولانا، عشق از سر ترس و خشيت نيست؛ بلكه از سر نياز است. در نظام فكري مولانا هر انساني با هر توشه اي و هر رهاوردي اميدوار است زيرا خداي مولانا،خداي كريم است . مولانا تعصب و سختگيري را مطرود و تساهل و تسامح را در عين رعايت اصول اخلاقي و انساني ترغيب مي كند . مولانا پيام دينداري را بر اساس آموزه هاي قرآني و خالي از هرگونه تعصبي بيان مي كند . نصايح مولانا به انسان از نوع خرده گيري و غرض ورزي نيست ؛ او صادقانه و با ظريف ترين عبارات و پندها انسان را هشيار و آگاه مي كند.
بنياد نظام فكري مولانا عشق است . او خالصانه ، به تمامي نژاد ها و قوميت ها عشق ورزيده و هيچ نظر و عقيده اي را مطرود و تكفير نمي كند و شايد بي دليل نيست كه امروزه افكار مولانا تمام مرز هاي جهان را در نورديده است و انسانيت را از قفس زبان،مذهب ، قوم و نژاد ره ساخته است./ر.غ
در این وبلاگ قصد داریم در باره گروه مثنوی تربت جام که چندین سال است فعالیت خود را آغاز نموده مطلب بنویسیم.از خداوند توفیق داشتن ادب را طلب می کنیم.