جمع بودیم آن شب تاریک در یک جای دور

محفلی بد بی ریا و جمله دل ها پر زنور

مسجدی چون در و مروارید اندر کوه بزد

چون نگینی که شود با حلقه خود خوب جور

بود گرما بخش آن مجلس کتاب مثنوی

ماه هم در آسمان بنمود اعلام سرور

شربتی از جام عشقش سر کشیدیم جملگی

در حضور حضرتش گشتیم چون موسی به طور

آن یکی با لحن خود گشته است از جان بی خبر

جان چه باشد تا که جانان است ما را در حضور

ژنده پیل آن پیر عرفان چون در این جا شد مقیم

جاودان شد در حضور حضرت حی غفور