آن شب تاریک ....... ر.غوریانی
آن شب تاریک
شب است تاریکی و سکوت و مسجدی به ظاهر کم نور اما با نوری و آرامشی جاودانه ورای همه نورها . مسجد نور. جمعی از پیر و جوان ساکت و آرام نشسته اند هر کدام زیر لب ذکری دارند آری ذکری که دل ها را از جسم ها جدا می کند و می برد تا بالای بالا تا اوج آسمان ها. همینکه وقت فرا می رسد به پیروی از پیر طریقت همگی به نماز می ایستندو چون نماز و دعا ختم شدصدایی به گوش می رسدصدای لطیف که گویی مژده ی قبولی طاعات است. هر کس که از اصل دور مانده است این صدا با اوست. در این هنگام ندای مولانا به مدد بر می خیزد و این ناله را به شعر و غزل ترجمه می کند و ما را به گردش در باغی فرا می خواند گردش در باغی که بوی خوش ریاحینش دوای همه ی دردهاست لب ها از هم می شکفد جرعه ی می عشق به گلو رسیده است چشم ها به منظری خوش و ناپیدا متوجه می شوند. اما این دور قدح از گردش نمی ایستد تا کار باده بالا می گیردو سرها به جنبش می افتد جان ها به پرواز و دل ها به وجد و شوردر می آیند .اینک آن عالم بیدرد و رنج و آن بهشت مهر و شادمانی که در آرزو بود به دست آمده اشک شوق همچون باران بهاری بر گونه های خندان فرو می غلتد با شادمانی آنهمه ساغر صفا و آزادگی و نشاطی را که مولانا ، شیخ جام و مسجد نور و یاد و نام احمد مصطفی (ص) نثار جان ها می کند سر می کشند و بار منیت را که با خود خواهی و غم و آز و تشویش و بدبینی و کینه توزی بسته شده از دوش می اندازندو از بدی ها سبک و آزاد می شوند و این شور و نشاط جان مایه ی هفته ای تلاش و اندیشه قرار می گیرد تا شبی دیگر و هفته ای دیگر نوری دیگر در جوار مسجد نورانی نور........... ۱۲/۶/۸۷ پنج شنبه
در این وبلاگ قصد داریم در باره گروه مثنوی تربت جام که چندین سال است فعالیت خود را آغاز نموده مطلب بنویسیم.از خداوند توفیق داشتن ادب را طلب می کنیم.