دوش در کویت فغان و ناله و فریاد بود

 

هر یکی با نوع و رنگی طالب امداد بود

 

هر طرف (انا ظلمنا ربنا)ورد زبان

 

  پیر و برنا همنوا شاگرد و هم استاد بود

 

جمعی در ناز و نواز و جمعی در عجز و نیاز 

 

بیستون ها بی شمار و بی عدد فرهاد بود

 

 در میان آن همه بسمل من و پروانه را

 

ساختن ممنوع و لیکن سوختن آزاد بود