غزل از بسمل باخرزی (تیموری)
دوش در کویت فغان و ناله و فریاد بود
هر یکی با نوع و رنگی طالب امداد بود
هر طرف (انا ظلمنا ربنا)ورد زبان
پیر و برنا همنوا شاگرد و هم استاد بود
جمعی در ناز و نواز و جمعی در عجز و نیاز
بیستون ها بی شمار و بی عدد فرهاد بود
در میان آن همه بسمل من و پروانه را
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۸۵ ساعت 23:42 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده
|
در این وبلاگ قصد داریم در باره گروه مثنوی تربت جام که چندین سال است فعالیت خود را آغاز نموده مطلب بنویسیم.از خداوند توفیق داشتن ادب را طلب می کنیم.