سیمای پیامبر در مثنوی (ر.غوریانی)
اما مثنوی مولانا برخلاف آثاری چون حدیقه سنایی و مثنوی های عطار که غالبا بخشی از آغاز کتاب را به این موضوع اختصاص داده اند بخش جداگانه ای در نعت پیغمبر و آن هم به ترتیب گفته شده در آغاز کتاب ندارد بلکه به اقتضای کلام و حال و در هر جا که به تعبیر خود مولانا جر جرار کلام خاطر گوینده را به طرح چنین مباحثی سوق می دهد به نقل یا اشارت به مطالبی در مورد پیامیر می پردازد و از مجموع سخنان مولانا می توان تصویری را که مولانا از پیامبر یه جهت ارشاد و تربیت انسانی عرضه می دارد می توان دریافت . جزئیات این تصاویر را گاه در ضمن حکایت ها و گاه در اشارت هایی کوتاه به قرآن و حدیث می توان دریافت.
این کتاب سفره ی گسترده و خوان رنگارنگ سلوک است . هر کس بر این سفره بنشیند لقمه های روحانی و شربت های ربانی چنان ذائقه اش را می نوازد که دیگر بر هیچ سفره ای مهمان نخواهد شد و جان به هیچ ضیافت نخواهد سپرد.
شاید به جرئت بتوان گفت زیباترین توصیفات در وصف پیامبربزرگ در نظم فارسی را می توان در آثار مولانا دید که بعضی از این ابیات دریایی از معانی را در خود جای داده اند و زبانزد خاص و عام گشته اند . در بیت زیر مولانا به زیبایی و ایجاز کلامی فراخور حال اعلام می دارد که پیامبر ما برابر است با تمام انبیای پیشین چون عدد صد که تمام اعداد قبل از خود را شامل می شود.
نام احمد نام جمله ی انبیاست چون که صد آمد نود هم پیش ماست 1109/1
و اینجاست که موسای پیامبر که خود از پیامبران اوالعزم است به در گاه خداوند راز و نیاز می کند که او را خداوند در دریا ها غوطه ور سازد و در دوران حضرت محمد ظاهر نماید.
غوطه ده موسی خود را در بحار از میان دوره ی احمد برآر
و یا در جایی دیگر جاودانگی نام پیامبر را در مقابل حاکمان و پادشاهان دوران به زدن سکه به نام پادشاهان مانند می کند که نام پادشاهی را با امدن پادشاهی دیگر از روی سکه ها می زدایند اما نام پیامبر تا ابد پابرجا خواهد ماند و سکه های دولت او که دولت عشق است هر روز رواج بیشتری خواهد یافت.
از درم ها نام شاهان برکنند نام احمد تا ابد بر می زنند 1108/1
سکه ی شاهان همی گردد دگر سگه ی احمد ببین تا مستقر 2872/4
مولاناپیامبر را تنها راه نجات در کنار ذات خداوندی معرفی می کند و با آوردن کلمه احمد و احد در کنار یکدیگر تناسبی زیبا و اهنگین میان آنه بر قرار می کند .
دست را اندر احد و احمد بزن ای برادر واره از بوجهل تن
آری تن بو جهل است چون از آن رهیدی هشیار گشتی و چون هشیار گشتی خود را در پناه دژی محکم قرار خواهی داد که گذشت دوران و آفات آن هیچ آسیبی به آن نخواهد رساند.
نام احمد چون حصاری شد حصین تا چه باشد ذات آن روح الامین
همراهی و هم صحبتی با دیگران روح و روان آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد و شخصیت انسان در همنشینی ها شکل می گیرد اگر طرف صحبت خوب و صالح باشد شخصیت انسان را به نحو مطلوب شکل می دهد چه برسد به اینکه همدم انسان آخرین فرستاده ی خداوند باشد آن وقت انسان با یک نگاه او به بالاترین مقام ها خواهد رسید.
همنشینی مقبلان چون کیمیاست چون نظرشان کیمیایی خود کجاست
چشم احمد بر ابوبکری زده است او زیک تصدیق صدیق آمده است
هر که را دیدی زکه کوثر سرخ رو او محمد خوست با او گیر خو
8888888888888888888
چون ابوبکر از محمد برد بو گفت هذا لیس وجه کاذبوا
بله مولانا پیامبر تنها راه سعادت انسان ها مي داند او که با تلاش و تحمل سختی هایی که از نیروی تصور انسان های دوران ما خارج است و در دورانی که به حق عصر جاهلیت نامیده شده نه تنها با بت های درون کعبه که با بت هایی به عظمت کل تاریخ مبارزه کرد
چند بت بشکست احمد در جهان تا که یارب گوی گشتند امتان
گر نبودی کوشش احمد تو هم می پرستیدی چو اجدادت صنم 368/2
و چنین انسانی است که می تواند آن روی پنهانی موجودات را نیز ببیند از احوال آنها با خبر باشد و تسبیح آنها را بشنود و چه کسی جز محمد می تواند اینگونه باشد.
پیش تو آن سنگ ریزه ساکت است پیش احمد او فصیح و قانت[1] است
پیش تو استون مسجد مرده ای است پیش احم عاشق و دلبرده ای است
**********
چون درخت و سنگ کاندر هر مقام مصطفی را کرده ظاهر السلام
در نگاه مولانا همه ی ذزات عالم عاشق اند . زمزمه در نهان و آشکار جهان پیداست . جهان هستی لبریز از جذبه ی الهی است تا تو در کدام مدار بچرخی و با کدام نور یا نار همدم و همراه شوی . و پیامبر این عشق را به خوبی احساس می کند و حتی باد صبا هم بو ی خدا را برایش از یمن می آورد .
چون محمد پاک شد زین نار و دود هر کجا رو کرد وجه الله بود
که محمد گفت بر دست صبا از یمن می آیدم بوی خدا
در این جاست که پیامبر به هر طرف که روی می آورد خدا را در نظر می بیند و از همه چیز و همه کی نور خدا را احساس می کند او در خدا فانی می شود فقر اختیار می کند و به نور حقیقی می پیوندد و خود نور می شود.
چون فناش از فقر پیرایه شود او محمد وار بی سایه شود
او کشتیبان می شود و دیگران گرفتار طوفان دنیا . او تنها راه نجات است و نوح ثانی
باش کشتیبان در این بحر صفا که تو نوح ثانیی ای مصطفی
و السلام
در این وبلاگ قصد داریم در باره گروه مثنوی تربت جام که چندین سال است فعالیت خود را آغاز نموده مطلب بنویسیم.از خداوند توفیق داشتن ادب را طلب می کنیم.