دلدادگی به آنکه وجودش چه زیبا می تواند زیبایی را تفسیر کند . امسال کشف آیات الهی در دل طبیعت در میان مرغزارهای پوشیده از سبزه و ریحان لطفی دیگر دارد . لطفی که امسال وصف نشدنی است زیرا که خداوند این نیکو ترین آفریدگان ؛ این امید دل های دردمند بی هیچ منتی بر زمین و همه ی مخلوقات ارزانی داشته است . گویا می خواهد زیبایی را که امری تصنعی شده است  حقیقتی دیگر بخشد.

      امسال که بهار خورشیدی و ربیع قمری قرین گشته آسمان نیز به نشانه ی آمدن نوری جاودان بر زمین ظلمات زده شاباشی از مروارید و در را نثار عالمیان کرده است . ستاره ها امسال با تمام قدرت آغاز بهار را به آغاز انسانیت پیوند زده اند و در پرتوافشانی از هم سبقت می جویند . زمین روشن شده است آسمان روشن شده است انسانیت روشن شده است آری محمد متولد شده است .

          بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد        نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

  حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان          طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد

  کسی آمد کسی آمد که نا کس زو  کسی گردد     مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد 

    بو ی عطر گل های بهاری همه ی جان ها را عطر افشان ساخته است چون تنها بهانه ی هستی بهار را فصل آمدن برگزیده است و چه قدر تناسب دارد آمدن محمد و فصل بهار

         زان طلعت شاهانه زان مشعله ی خانه            هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا

          شب رفت و صبوح آمد غم رفت و فتوح آمد     خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا

    خورشید وجود او آغاز و رویش  همه ی خوبی ها و زیبایی ها و نیکی هاست , وجود نازنینی که در حضور خداوند از خویش فراموش است  و که گرمی لبخندش  بهانه ی رویش همه ی گل ها ست .ظهور پیامبر در بهار اول, انسانیت مرده را جانی نو بخشید جانی که توانایی حرکتی بزرگ را دارد . بزرگ ترین سفر تاریخ و لذت بخش ترین سفر جهان .سفر به خدای بی نیاز سفری به فنا . فنایی که هرگز در آن فنا و نابودی نیست  بلکه آنچه هست جاودانگی است و ابدیت و این خیال و گمان و وهم نیست بلکه آنچه هست واقعیت است و حقیقت.