X
تبلیغات
مثنوی معنوی مولوی - تربت جام - عالم بزرگ ،محمد بن جریر طبری ×××××××××××به قلم استاد ملک الشعرا محمد تقی بهار

عالم بزرگ ،محمد بن جریر طبری

      در قرنی که ابو جعفر محمد بن جریر از شهر آمل مازندران طلوع کرده وعالم اسلام را به وجود خویش آرایش داده است ،یعنی در اواخر قرن سوم واوایل قرن چهارم ،علوم دینی ،مانند :فقه وحدیث وکلام وقرائت وتفسیر ،روی به کمال نهاده وائمه واستادان بزرگ ظهور کرده بودند ودر هر شهر وقریه ،شیخی فقیه ،ومحدثی استاد ومفسری نامی و…مجالس درس ومحافل افاده واستقاضه باز نموده ،ودر هر بازار ،وراقان یعنی کتابنویسان وکتابفروشان  ماهر وبا سواد به استکتاب وتدوین وتوزیع کتبی که از زیر دست اساتید خارج شده ،مشغول یودند ؛علوم تاریخ واخبار عرب وعجم وعلم انساب ورجال نیز پایه ومایه کاملی پذیرفته ودر ردیف سایر علوم قرار گرفته بود .

      می توان به تحقیق گفت در آن عصر ،ازآثار گذشتگان از علما وحکمای ایران ویونان وهند ومصر ،کتابی در دست نبوده است که به وسیله فضلای اسلامی به عربی ترجمه وشرح وحلاجی نشده ودر آن مطالعاتی به عمل نیامده باشد .

    پس محمد بن جریر طبری در روزگار ی از خانه وشهر کوچک خود برای تحصیل علم بیرون آمده که وسایل تحصیل در هر جا موجود وفراهم بود .نهضت عقلی وحدت اذهان وقرایح ،به حد کمال خود رسیده وعلوم هنوز در عالم اسلامی ،خریداران بسیار داشت .با وجود این ،خواهیم دید که این مرد چه مجاهدات وزحماتی در طلب علوم بر خود هموار کرده وچگونه برای کسب هنر ،از آمل تا مصر را پیموده وچگونه در یک شب ،یک درس در شهر ری می خوانده ،وسپس درس دیگر در قریحه دولاب {یکی از محله های فعلی تهران }می گرفته واز آنجا دوان دوان باز به شهری ری می شتافته ودرس خوانده را بر استاد قرائت می کرده است .{در مورد تولدش }خود گوید :«ولادت من ،یا در آخر سنه 224 ویا در اول 225 هجری ،در شهر آمل اتفاق افتاده است ،وسبب این شک وتردید را چنین گوید که: در شهر ما تاریخ ولادت اطفالشان را از حوادثی که رخ می داده است تعیین می کرده اند ،نه از سنین هجزی .بنایراین ،تاریخ تولد مرا به یکی از این حوادث منسوب کرده بودند ،وچون من پس از بزرگی ،از تاریخ آن حادثه جویا شدم ،برخی آن را در آخر 224 ،وبعضی دیگر در اول 225 دانستند .از این رو ،چنین شک وتردیدی پیدا آمد .»وفاتش روزشنبه 26 شوال سنه 310 ه.ق .در اول شب بوده ،وبه روایتی روز یکشنبه وقت مغرب دو روز باقیمانده از ماه شوال سنه 310 ه .ق .در بغداد واقع شده است وروز بعد ،وی را در خانه خودش دفن کردند .محمد بن جریر در هشتادو شش سالگی وفات کرده است ،وبا وجود این ،موی سیاه بر سر وروی او بسیار بوده است .محمد بن جریر مردی بوده است بلند بالا ،لاغر اندام ،سیه چرده وفراخ چشم وبغایت فیصیح وپر حافظه واز قوت حافظه او حکایتی است که از خود او روایت شده است .

{وی }گوید :«من وارد مصر شدم ،وهر یک از علما از من دیدن می کردند ،وهر کدام از آنان در علمی که خود در آن تخصص داشت ،از من سوالی کرده ،مرا امتحان می نمود ،تا روزی مردی در آمد واز عروض چیزی بپرسید وقضا را من تا آن روز از علم عروض چیزی فرا نگرفته بودم .لهذا تدبیری اندیشیده ،به آن مرد گفتم که من امروز با خود قرار دادها م که در عروض سخن نگویم .فردا تو را باید آمد وپرسید تا جواب گفته شود …آن مرد برفت ومن از دوستی ،کتاب عروض خلیل بن احمد را خواسته ،آن شب را به مطالعه آن کتاب بر گذار کردم .»سپس گوید :«امسیت غیر عروضی واصبحت عروضیا ».

این سخن گزافه نیست ،ومحمد بن جریر هم مردی نیست که بخواهد به این جزئیات بر خود ببالد ،چه او دریای علم وهنر ومعدن صدق وصفا ست وشک نیست که این قصه واقع شده وکسانی که عروض دیده اند ،می دانند که از مشکل ترین وپرزحمت ترین علوم است .

محمد بن جریر ،از سن خردسالی ،به تحصیل علم مشغول بوده وتا روزی که وفات یافته است ،یا درس می گفته ویا کتاب می نوشته است .خود گوید :«هفت ساله بودم که قرآن را از بر کردم ،وهشت سال داشتم که به نوشتن حدیث پرداختم .»جمعی از تلامذه محمد بن جریر ،ایام حیات او را ،از روزی که به تکلیف رسید تا روز وفات او ،به حساب نگاه داشتند (ومی دانیم که در هشتاد وشش سالگی فوت کرده است )پس اوراق تصنیفات وی را هم حساب کرده ،بر آن مدت قسمت نموند ،وما حصل آن چنین شد که بر هر روز از حیات مصنف مذکور ،چهارده ورقه کتاب تقسیم گردید .

محمد بن جریر ،به تصدیق معاصرین وادبا ومورخین بعد از خود ،در جمیع علوم زمان خویش استاد بوده است .در هر علمی چنان بوده است که گویی تنها در همان سرآمد است وجز آن ،چیز دیگری نمی داند .

از اخلاقی که منافی شأن اهل علم باشد ،شدیدا"پرهیز داشته ،وتا روزی که وفات کرد ،به زهد وعبادت واستغنای او خلل وارد نیامد.

محمد بن جریر ،به خرج پدرش سفرکرده ،همواره با تهیدستی وفقر گذران می کرد ،وبا این حال ،از تحصیل علم که آن روزها مستلزم رنج سفر و…بود،دست بر نمی داشت تا به مقامی  رسید ،که رسید ،ودر هر حال ،چه در زمان جوانی وتحصیل وچه در عصر غزت واستادی ،گاهی شدت فقر واستیصال ،او را زحمت می داده است .مع ذلک هرگز نزد کسی اظهار تنگدستی نکرده ،به احدی حتی به رفقای خود حاجت نبرد.

در تواضع وخشنوع وامانت وپاکی کردار وصدق نیت وطرفداری از حق وعمل به حقایق مشهور بوده است .محمد بن جریر ،هم به ظاهر مردی ظریف وتمیز ،وهم در نهان مردی نظیف وپاکدامن وپاکدل بود .در مجالس ،خوش بر خورد ،وخوش معاشرت ودایم جویای احوال اصحاب ودوستان واز آنان در هر حالت پرسان بود .در پوشش وخورش ومواظبت  مزاج وصیانت خویش بغایت مهذب ومنظم بود .با دوستان وشاگردان خود ،گشاده رو ومزاج وخندان بود وشوخیهای لطیف می نمود ،ولی هیچ –وقت لطایف وشوخیهایش از حدود علم ودیانت ومروت خارج نبود،واگر کسی از دوستان هدیه به وی می فرستاد ،هر گاه در حدودی بود که می توانست از عهده مکافات آن به زودی برآید ،می پذیرفت والا آن هدیه را رد می فرمد ودر رد آن معاذیرت پسندیده ایراد می نمود .گاهی مهمانیهای مجلل ومجالس مهم را که دعوت شده بود ،عذر خواسته وبا بعضی رفقا به صحرا بیرون رفته ،نان وپنیری صرف می نمود.

گویند در غذا خوردن ،زیاده از حد رعایت نظافت می نمود ونمی گذاشت اطراف  ظرف به غذا آلوده گردد .هیچگاه قسم به خدا نمی خورد .هیچ وقت غلط حرف نمی زد .

در مجالس خود ،از سرفه وسایر صداهای بینی وکام خودداری داشت .آب دهان را با گوشه دستمال به آهستگی می سترد.

خود محمد جریر گوید :«پدرم در زمانی که من کودک بودم ،خوابی دید  وبدان –سبب در تربیت من اقدام فرمود .من قرآن را از بر کردم ،در صورتی که هفت ساله بودم ،وهشت سالگی به نوشتن وفراگرفتن حدیث پرداختم .»گویند نخست در شهر آمل به فرا گرفتن احادیث پرداخته ،سپس در ری وقرای اطراف ری به تحصیل علم حدیث پرداخته ،وبیشتر شیوخ ومحدثین عصر را دیده است ،وعلم بسیاری از تلمذ آن بحاصل کرده است .

محمد جریر ،خود گوید :«ما در شهر ری در خدمت محمد بن حمید الرازی ،حدیث وعلوم دیگر می نوشتیم ،واو شبها چراغ می آورد ومی نهاد وآنچه نوشته بودیم ،از ما باز می پرسید ،وما بازگویه می کردیم وبار دیگر برای تشحیذ اذهان ما ،آن را قرائت می فرمود ،وما بایستی بعد از درس محمد بن حمید مذکور ،به درس احمد حماد الولابی حاضر می شدیم .بنابراین ،پس از آنکه درس ابن حمید  در ری تمام می شد ،ما از ری به قریه دولاب می رفتیم ودر خدمت ابن حماد درس گرفته ،آن را می نوشتیم (به اصطلاح امروز ،جزوه می گرفته اند )سپس مانند دیوانگان می دویدیم ،تا بار دیگر در شهرری در مجلس درس ابن حمید حاضر باشیم ».چنین بوده است سعی بزرگان قدیم در کسب  فضایل ،که برای یک درس از شهر {ری }تا دولاب می دویده اند .تا سر وقت به درس برسند.

مقامات علمی محمد جریر ،به تصدیق معاصرین وکسانی که پس از وی آمده اند ،در حد اعلای امکان بوده است .در علوم منطق وحساب وجبر ومقابله وهندسه وطب نیز استاد بوده است .وگاهی شاگردان ودوستان را معالجه فرموده است ودر شعر ولغت وعروض هم دارای تتبع بوده است.

عمده ترین تصانیف وی ،تصنیفی است در فقه مشتمل بر چند کتاب .دیگر کتابی است در قراآت قرآن ،دیگر تفسیر ودیگر تاریخ ،وسوای این نیز کتب ورسالات عدیده در رجال وفقه وفنون مختلفه تألیف کرده بوده است .

                           (تلخیص از مقاله محمد تقی ملک الشعرای بهار ،متو فی 1330 شمسی )...  

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 10:35 توسط استفاده از مطالب با ذکر منبع و نویسنده |